عیاری: «بیدار شو آرزو» از خود زلزله بم تلخ‌تر است – اداره تبلیغات اسلامی

خبرگزاری ایسنا: به مناسبت سالروز زلزله رودبار و منجیل در سال ۱۳۶۹، جمعه ۱ تیر فیلم «بیدار شو آرزو» به کارگردانی کیانوش عیاری با حضور کارگردان فیلم، احمد مسجدجامعی، طیبه سیاوشی، علیرضا تابش، امیرحسین برمکی، شهریار مزیدآبادی، حسام‌الدین نراقی و علیرضا قاسم‌خان در تالار استاد شهناز خانه هنرمندان ایران به نمایش در آمد
افسوسی که کیانوش عیاری خورد

عیاری در ادامه اظهار داشت: مثلا «امیرحسین»، یعنی پسر جوانی که نقش امدادگر هلال احمر را بازی می‌کند، 160 نفر از اعضای خانواده‌اش را از دست داده بود و هیچ‌یک از اطرافیان خانوادگی‌اش زنده نمانده بودند. زمانی که بر سر مزار آنها حاضر شدیم، چیزی حدود 50 متر لبه سیمانی شده را مشاهده کردیم که تمام آن درگذشتگان در آنجا خفته بودند. خود امیرحسین نمی‌دانست عزیزترین عزیزش در کدام بخش این لبه‌ی 50 متری دفن شده است. «بیدار شو آرزو» در چنین شرایطی ساخته شد. ما در روزهای آغازین فیلمبرداری خجالت می‌کشیدیم که در مناطق شلوغ شهر بم فیلمبرداری کنیم؛ چطور می‌شود به آنجا رفت و راجع به و تکنیک بازیگری و صحنه‌آرایی صحبت کرد؟ پس در مکان‌های خلوت بیابانی و دور از شهر یا روستاها فیلم را ضبط کردیم و در سفر بعد، قدم به قدم به شهر نزدیک‌تر شدیم. اوایل کار نیز متلک‌هایی می‌شنیدیم که شهر نابود شده و شما در حال ساختن فیلم هستید؟ اما این کار برای من آن‌قدر حائز اهمیت بود که فیلمبرداری «روزگار قریب» را به مدت 5 یا 6 ماه تعطیل کردم و در سه سفر یک ماهه روانه بم شدم.

عیاری در پایان گفت: مساله زلزله ملکه ذهن من است، نه به‌عنوان یک چیز شیرین بلکه به‌عنوان امری دردناک؛ چطور ممکن است در ایران خانه‌ها بر اثر زلزله فرو بریزند در حالی‌که در ژاپن شاهد ده‌ها برابر زلزله و زلزله‌های شدیدتر هستیم و میزان خسارات انسانی تا این اندازه پایین است. این مسائل برای هر انسانی در هر سنی می‌تواند دغدغه و مشغله باشد. واقعا نمی‌دانم چرا به بم رفتم، انگار که طلبیده شده باشم.

عیاری پس از نمایش فیلم از دشواری‌های ساخت «بیدار شو آرزو»، افسوس‌هایش از نساختن فیلم پس از زلزله رودبار، علاقه‌اش به شهردار شدن، فیلم ساختن از زلزله طبس، نگاهش به فیلمسازی و واقع‌گرایی در سینما، نگاه مشترک با کیارستمی در علاقه به زندگی، دغدغه زلزله و.. گفت.

زلزله ملکه ذهن من است

کارگردان «آن‌سوی آتش» ادامه داد: من مشغول پرسیدن سوالاتی از او شدم که حالت مهندسی داشت؛ مثلا درباره قد پسرش، سرعت قدم برداشتنش، میزان شلوغی نانوایی در آن ساعت و.. . پس از یکی دو ساعت به یک حدس رسیدیم که مثلا ممکن است پسر آن پیرمرد در فلان نقطه گرفتار شده باشد و بتوانیم او را در آنجا پیدا کنیم. بلافاصله به ستاد معین آذربایجان شرقی رفتم و با زحمت و دردسر فراوان و با زبان‌بازی، یک لودر تهیه کردم. لودر شروع کرد به بیل زدن و شاید در ده یا پانزدهمین بیل، از بوی تعفن متوجه شدیم که پسر پیرمرد را یافته‌ایم.

وی ادامه داد: پس از جشنواره فجر، اصلا اشتیاقی برای اکران آن نداشتم، صرفا به‌دلیل حال و روزی که برای برخی تماشاگران پیش می‌آورد. ممکن است تمام تماشاگران فیلمی را نپسندند و سالن را ترک کنند، این دموکراتیک‌ترین نوع برخورد با فیلم است. اما خود من اغلب اوقات وقتی فیلم می‌بینم، به‌ویژه اگر کارگردان آن در سالن باشد، آن مکان را ترک نمی‌کنم. تماشاگر می‌تواند از سالن خارج شود اما نه به این شکلی که حال تماشاگر بد شود. چون در این‌صورت همه چیز برای منِ کارگردان زیر سوال می‌رود؛ قرار است کسی بیاید فیلمی را ببیند، ولو راجع به یک واقعیت کاملا دردناک، و بعد حالش بد شود؟ از آن‌طرف قرار نیست من فیلم کمدی بسازم که حال تماشاگر خوب شود، چون آن هم تخصص فوق‌العاده‌ای می‌طلبد که حتی دشوارتر از این نوع فیلم ساختن است. خنداندن سالم و مقدس مردم کار بسیار دشواری است که گاهی اوقات ممکن است اتفاق بیفتد.

خبرگزاری ایسنا: به مناسبت سالروز زلزله رودبار و منجیل در سال ۱۳۶۹، جمعه ۱ تیر فیلم «بیدار شو آرزو» به کارگردانی کیانوش عیاری با حضور کارگردان فیلم، احمد مسجدجامعی، طیبه سیاوشی، علیرضا تابش، امیرحسین برمکی، شهریار مزیدآبادی، حسام‌الدین نراقی و علیرضا قاسم‌خان در تالار استاد شهناز خانه هنرمندان ایران به نمایش در آمد.

عیاری در ابتدای صحبت‌هایش توضیحاتی راجع به ساخت «بیدار شو آرزو» ارائه کرد و گفت: عذرخواهی می‌کنم که این فیلم از خودِ زلزله بم تلخ‌تر است. «بیدار شو آرزو» چند جایزه از جشنواره فیلم دریافت کرد، اما همان‌جا هم گفتم که این فیلم برای عرضه در فستیوال‌های داخلی و خارجی یا برای اکران عمومی ساخته نشده است. این فیلم را فقط به این منظور ساختم که آب خوش از گلوی مسئولان مرتبط با حوادث غیرمترقبه در کشور پایین نرود. زیرا ایران اساسا روی گسل مهیبی قرار گرفته است که بیشتر نقاط کشور را ترسناک می‌کند.

عیاری سپس به بیان خاطراتی از ساخت فیلم مستند «بر مفرش خاک خفتگان می‌بینم» درباره زلزله طبس پرداخت و گفت: در سال 1357 وقتی زلزله طبس رخ داد، پنج یا شش روز بعد با یک دوربین 16 میلی‌متری و تعدادی نگاتیو و یک ضبط صوت راهی مشهد و طبس شدم. در مشهد مهدی صباغ‌زاده به من کمک کرد و دو نفره به طبس رفتیم و یک فیلم مستند سی دقیقه‌ای به نام «بر مفرش خاک خفتگان می‌بینم» را ساختیم که نام آن برگرفته از یکی از رباعیات خیام بود و سال بعد از تلویزیون پخش شد. زمانی که در طبس بودم پیرمردی را دیدم که در کنار یک تل خاک بسیار منظم نشسته بود، گویی این تل خاک را برای ریل‌گذاری قطار آماده کرده بودند. آنجا پیش از زلزله کوچه‌ای بوده که در اثر زلزله دیوارهای دو طرف روی هم ریخته و یک تل خاک حدودا یک و نیم متری به‌وجود آورده بود. از او پرسیدم که چرا اینجا نشسته‌ای؟ و گفت پسرم رفته بود نان بگیرد که به خانه برنگشت و حالا نمی‌دانم کجای این تل خاک دفن شده است.

عیاری اضافه کرد: این مهندسی برای من جذاب بود که با یکسری پرسش و پاسخ بتوانیم حدس بزنیم جنازه آن پسر کجا می‌توانست باشد. شبیه به یکی از داستان‌های کوتاه «کارل چاپک» نویسنده اهل چک، که پرسوناژ اصلی داستان با یک ماشین تصادف می‌کند و او اصلا پلاک آن‌را به یاد نمی‌آورد و به یک‌سری حدس و گمان متوسل می‌شود و بالاخره از طریق برخی نشانه‌ها و یک هوش کمی اغراق‌شده، پلیس موفق به کشف ماشین می‌شود. در طبس به نحوی احساس می‌کردم در وضعیتی مشابه پرسوناژ داستان «کارل چاپک» هستیم. فکر می‌کردم روزی روزگاری باید یک فیلم در ارتباط با زلزله و بر مبنای آنچه شرح دادم بسازم؛ یعنی قصد داریم جنازه‌ای را پیدا کنیم و باید محل آن‌را کشف کنیم. حرف‌هایم تلخ و بد است، اما آنها را بیان کردم تا به پایه و خاستگاه «بیدار شو آرزو» پی ببرید.

فیلمی تلخ‌تر از زلزله بم

کارگردان «تازه‌نفس‌ها» اضافه کرد: به هر حال در سال 82 که زلزله بم رخ داد، ما در حال تصویربرداری مجموعه تلویزیونی «روزگار قریب» بودیم که به ناگاه این اتفاق پیش روی ما گسترده شد. شش یا هفت روز بعد، با همان اکیپ مجموعه «روزگار قریب» راهی بم شدیم. قصد داشتم از نگاتیو استفاده کنم که بنیاد فارابی حدود 120 حلقه فیلم و دوربین 35 میلی‌متری در اختیار ما گذاشت. در سه نوبت یک ماهه به شهر بم رفتیم و هر بار حدود 20 روز از محیط بم فاصله گرفتیم، صرفا به این دلیل که بچه‌ها بیمار نشوند. تمام اعضای تیم بهم‌ریخته بودند، به‌ویژه چون تقریبا همه‌ی بازیگران فیلم «بیدار شو آرزو» به جز دو نفر یعنی مهران رجبی و بهناز جعفری، همه زلزله‌زده‌هایی بودند که تمام هستی‌شان نابود شده بود.

خجالت می‌کشیدم در بم فیلم بسازم

مهندسی در طبس و خاستگاه «بیدار شو آرزو»

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *